نظر علي الطالقاني
321
كاشف الأسرار ( فارسى )
گفتيم كه اين معارف و عقايد مقصود بالذاتند و از اينها گذشته ، جميع علوم مقدمهء عملى است كه اصل مقصود آن عمل است و اگر آن عمل نباشد آن علم و بال است نه كمال . آن كه واجب را دانسته ترك كند البته از جاهل بدتر است و آن كه صنعتى داند و به كار نبرد و عيال خود را گرسنه دارد ملامت به او بيشتر كنند از آن كه نداند . و بعضى از اصدقاء خواهش كرد كه به برهان عقلى واضح كنم مقصود بالذات بودن اين چند معرفت را ، گفتم ان شاء اللّه اين مطلب را در ماه رمضان بيان مىكنم ، لهذا اين رسالهء محبت را از براى اثبات اين مطلب نوشتم . حال گوئيم بر كسى پوشيده نيست كه چيز بد را كسى دوست نمىدارد و هميشه يا جمال ما هوش را خواهند دوست داشت و يا كمال و افعال دلكش را . و به بيان روشن دانستى كه باعث محبت منحصر در چهار چيز است : جمال و صفات خوب و اخلاق و افعال مرغوب . و آن بزرگواران در همهء اين چهار چيز از ديگران ممتازند و داراى هر چهارند و با اين دارائى در لباس بشريتند و جمال و صفات و اخلاق و افعال ايشان همه محسوس است . پس نسبت به ايشان هم يقين و هم مناسبت و هم حضور و مراوده و مكالمه همه حاصل است سيّما آن معجزات و كرامات ايشان ( ع ) و آن مهربانيها و احسان ايشان ( ع ) . پس تمام اسباب محبت در ايشان جمع است و كسى نيست كه به چنين بزرگواران محبت پيدا نكند مگر آنكه حب دنيا او را كور و كر ساخته باشد و حب مال و جاه و رياست و گردنكشى او را مانع شود با آنكه به يقين بداند كه ايشان ( ع ) مقربان بارگاه احديّتند و رسولان حقّند و مستحق طاعت و پرستشاند . و از اول دنيا تا حال دشمن اين سلسلهء جليله نبوده و نخواهد بود مگر اغنياء و رؤساء ، و ديگران به تبع ايشان دشمن شدند نه فى حدّ ذاته ، چنانچه امروز بالحس نسبت به علماء مىبينى و بنى اميه و بنى عباسيه و غير ايشان را به يقين مىدانى . و آيات بسيار در اين باب در جاى ديگر ذكر كردهايم و در نمل فرمود وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا 89 . و ظلم و علوّ بيان رياست و گردنكشى است و مفعول له از براى جحد و انكار است . و در سبأ فرمود وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ 90 . باز فرمود يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ 91 . و هميشه غالبا اهل ايمان فقراء و ضعفاء بودهاند و سرّش واضح است . گردنكشى و مطاع و متبوع بودن ضد گردن نهادن و مطيع و تابع بودن است ، پس جمع